توي انکار دلت موندي و خـوندي دستمو
ديگه انگار ميدونيم نگفته حرفاي همو
يه طرف شک يه طرف حرفي که مونده تو غرور
يکي مون پل نمي سازه، هردومون سنگ صبور
چيه تو فاصله مون، که هم سکوته هم يه حرف
مي شه يک نشوني باشه رد پاي روي برف
مث ترس از يه راهه کـه يه تکرار و مي گه
که نديم دل به غـريبه ، حتي يک بار ديگه





بگـو تا من بنويسم اين ترانه سـاخته شه
با همين واژه ها ميشه اسم شب شناخته شه
بگـو اين بارش ترديد تا چه وقتـي مي باره
شايد انکــار تو آخر ديگــه وقتـي نذاره